تبليغاتX
وقت زندگی
باید اکسیژن کافی ببلعم 

برای غوص در دریاچه افکارم

میدانم تمرین گستاخانه میخواهد

اما من آماده ام تا بجنگم با روزگارم

+ نوشته شده در  91/02/21ساعت 18:58  توسط مجید چاووشي  | 

وقتی به تو فکر می کنم فردای روشن میبینم

از دل باور های دور  رویای گلشن میبینم

به هر کجا که میروم با تو عاشق تر میشوم 

ای عشق پرشکوه  من بی تو غافل تر میشوم 

وقتی به تو میرسم دست و پا مو گم میکنم 

تو ذهنم شب و روز فقط تو رو تجسم میکنم 

+ نوشته شده در  91/01/27ساعت 12:10  توسط مجید چاووشي  | 

دلم ميگه دلم ميگه بمون كنار من بمون

بمون برآورده بشه تموم آرزوهامون

+ نوشته شده در  90/12/22ساعت 10:50  توسط مجید چاووشي  | 

نه بلد نیستم تو یادم بده

که چه جوری با تو پرواز بکنم

نه بلد نیستم  تو یادم بده

که چه طوری با تو آواز بخونم

نه من عاشق  نیستم

من یه آ هستم که زیر بارون با چترم منتظرتم

نه من دیوونه نیستم

من یه قطره از روح خدام که از ناودون آسمون میچکم

+ نوشته شده در  90/11/14ساعت 20:43  توسط مجید چاووشي  | 

زندگی یه صخره است

باید موج بشی بشکافی

زندگی یه لحظه است

باید تاروپودشی وببافی

زندگی بازی دلهاست

باید ببازی تا بسازی

زندگی حرمت خداست

تا میتوانی به خودت بنازی

زندگی خط کشیدن رو فاصله هاست

باید غم نشی تو شادیها گم بشی

زندگی پیاده رفتن تا خود زندگی است 

زندگی یه مشت مسیر ریاضی است

زندگی قاب گرفتن در آینه چشمهای هم

تا صبح صلح زندگی زندگی زندگی.

+ نوشته شده در  90/10/16ساعت 22:26  توسط مجید چاووشي  | 

آره بلدم قاصدک ها رو فوت کنم

شاپرک ها رو به مهمانی بهار دعوت کنم

بدیهای گذشته مو خوب کنم

اما نه بلد نیستم تو رو عاشق کنم

تو یادم دادی که همیشه آ بشم.

+ نوشته شده در  90/10/05ساعت 11:46  توسط مجید چاووشي  | 

روزی روزگاری رو دیوار یاری یه یادگاری نوشتم

که در هنگام سکوتت قلبم شکست.

+ نوشته شده در  90/09/03ساعت 18:35  توسط مجید چاووشي  | 

در این روزای نیلی

در پی راهیم

برای بهتر شدن

همراه با خدا

عشق

باران

و جایی برای کفتر شدن

رازی برای برتر شدن

با تو

در رویای سبزپرواز

در ایستگاهی بنام آغاز

با بلیط های سوخته دیروز

و شروع دوباره ما

در ابتدای صفحه امروز

پاییز90

+ نوشته شده در  90/08/15ساعت 18:19  توسط مجید چاووشي  | 

این قدر با خودم درد و دل کردم که آخرش دل درد گرفتم .

+ نوشته شده در  90/08/08ساعت 21:52  توسط مجید چاووشي  | 

نگو دلت ماهی شده

نگو عشقت راهی شده

من که باور ندارم

خدا ازتون راضی شده

 

نگو خورشید آروزشه

نگو مهتاب آبروشه  

می دونم انتظارشو نداشتی

که زندگیت زیروروشه 

+ نوشته شده در  90/07/11ساعت 20:32  توسط مجید چاووشي  | 

انگار ریشه هایم از جای دیگری آب میخوردن!
در جستجوی آرزوی خویشم
خنده های شما مرحم دردهای خسته من است

+ نوشته شده در  90/06/02ساعت 14:5  توسط مجید چاووشي  | 

تو دلت شور میزنه
اما من دلم شیرین میزنه...
چرا منو در خواب خرگوشی می خندونی؟
چرا منو با نگاه های عجیب وغریب می رنجونی؟
+ نوشته شده در  90/05/11ساعت 15:18  توسط مجید چاووشي  | 

دلم داره میره

یکی جلوشو بگیره

خسته ام از این همه آرزو

عمرم داره از بین میره

یکی بهم گفت برو

 کوله بارت رو بردار

اینجا دیگه جای تو نیست

برو خدانگه دار 

بهار۸۹

+ نوشته شده در  90/05/04ساعت 22:45  توسط مجید چاووشي  | 

وقتی که بارون شده بودی

تو رو از خواب گرفتم .

+ نوشته شده در  90/04/12ساعت 20:57  توسط مجید چاووشي  | 

بارون توچشم خیس جاده قشنگه
+ نوشته شده در  90/04/05ساعت 23:8  توسط مجید چاووشي  | 

زمان مرا با خود مي برد

و امروز كجايم؟

و به كجاي فردا ميروم

عجيب

ديگر اين روزها

آينه در برابرم نقش بازي نميكند

انگار فريادم پخته شده

ريشه هاي هرزم سوخته شده

لباس انديشه ام با پر پرنده دوخته شده

+ نوشته شده در  90/03/10ساعت 19:51  توسط مجید چاووشي  | 

تو جايگاه عشق رو انديشه كردي

براي من يك عمر جستجو بود

تو روزگار وحشي عشق رو ريشه كردي

براي قصه ما همين يك آرزو بود

+ نوشته شده در  90/02/21ساعت 18:30  توسط مجید چاووشي  | 

وقتی که در میسر اشاره هاقدم می گذارم

و وقتی که به تابلو تجربه ها نظر  نمی کنم

گاه این کم شدن هاچراغ راهنما می شود

گاه حتی باد هم برایم قطب نما می شود

+ نوشته شده در  90/02/03ساعت 21:2  توسط مجید چاووشي  | 

من در خودم گم شدم

منو در خودت حك كن

يبا تا آخرين جدول 

معماي عشقمو حل كن

من در خودم مات شدم

در كوير زندگي آب شدم

به آخر قصه نرسيدم و

اسير بي رنگي خواب شدم 

                                                بهار 88 م.چ

+ نوشته شده در  90/01/25ساعت 18:1  توسط مجید چاووشي  | 

از آن روزي كه تو را ديدم

به دل هزاران راز دارم

حالا دل شده يه تكه گنج

بگو چگونه آن را در سينه نگه بدارم ؟

+ نوشته شده در  90/01/19ساعت 15:27  توسط مجید چاووشي  | 

سرآغاز جنگ خوني

درشهر مردمان بي سايه

پايان فصل كتاب افسوس

درشهد زنبوران بي آيه

***

خط وخون نمايشنامه اي است

براي هر فرد بي وجدان

زنگ تولد و مرگ سرودي است

براي روحهاي سرگردان

***

قلم از پر پرنده

نون از مرزعه گندم

قسم به كودك چرنده

جنون از حنجره مردم

***

پايان جنگ سوخته 

ميان مردمان بي سو

رمان مرگ مورچه

زمان زنبوران بي كندو

***

شروع خط پايان

براي نسل كوفته

ظهور ابر وباران

براي فصل سوخته

(تابستان87 )

+ نوشته شده در  90/01/15ساعت 9:29  توسط مجید چاووشي  | 

انگار در فراسوي اين عالم

يكي مثل من

فكرهاي منجمد شده دارد

يكي مثل من

طلوع خورشيد را مي سوزاند

جنگل برفي را

صحراي تهي را

و همه را با پرده تحمل مي پوشاند

يكي مثل من

در صبح مه آلود

خون خورشيد را مي مكد

يكي مثل تو

تو جشن ستاره

نور مهتاب را مي دزد

+ نوشته شده در  90/01/11ساعت 19:32  توسط مجید چاووشي  | 

گريه نكن

از دست روزگار

نترس

از دزدان بهار

***

اي كاش هوا بودي

تو را نفس مي كشيدم

اي كاش رويا بودي

تو را در خواب مي ديدم

+ نوشته شده در  90/01/01ساعت 20:15  توسط مجید چاووشي  | 

زير سايه تحمل

بذرهاي اميد ميكارم

و در صبح رنگين

واژه هايم را به باد مي سپارم

 تا كه آفتاب

آرام آرام سينه ام را بشكافد

و مهتاب

در شب حادثه

برايم پيراهني از جنس خاك ببافد

+ نوشته شده در  89/12/21ساعت 18:46  توسط مجید چاووشي  | 

نرو بمون پيشم بمون

بمون تا عاشق بشيم

گل شقايق بشيم

سوار قايق بشيم

بريم به دور دست ها

اونجا كه هيچ طلسمي

عشق ما رو نگيره

تو قصه من و تو

ديو سياه بميره

+ نوشته شده در  89/12/12ساعت 18:17  توسط مجید چاووشي  |